بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
به یک اشاره موی میان او بندست
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است و شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او به صبر و تحمل در عشق اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوقش چنان تاثیرگذار است که حتی کوهها را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر به قدرت نگاها و اشارههای معشوق اشاره دارد، که میتواند دلها را به سوی خود جلب کند و گرهها را بگشاید. همچنین، او ضروری بودن قناعت در عشق را یادآوری میکند و تأکید میکند که هوای عشق واقعی، نیاز به تلاش فیزیکی ندارد و زیبایی و عشق به دور از هوسهای ظاهری است. در نهایت، شاعر به آرزوی خود برای نزدیک شدن به معشوق و بوسههای عاشقانه اشاره میکند، اما در عین حال بر اهمیت صبر و قناعت تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
به یک اشاره موی میان او بندست
کجا ز دامن این دشت می تواند رفت؟
ز چشم آهو، مجنون ما نظر بندست
به یک اشاره گره می گشاید از ابرو
فغان که بند قبای تو سست پیوندست
قسم به مصحف خط غبار عارض تو
که پیش خط دلم از زلف بیشتر بندست
گلوی خامه ز وصفش چو شمع می سوزد
چه چاشنی است که با آن دهان چو قندست
به توتیا نکنم چشم التفات سیاه
به خاک پای تو چشمی که آرزومندست
تلاش بوسه نداریم چون هوسناکان
نگاه ما به نگاهی ز دور خرسندست
به پاره دل و لخت جگر قناعت کن
که نان خلق گلوگیرتر ز سوگندست