نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
که دایم از پر پروانه برگ پیوندست
این شعر به توصیف و تأمل درباره عشق و انسانیت میپردازد. شاعر به زیبایی و شادابی نهال و پیوند آن با پروانه اشاره میکند و عشق را به عنوان نیرویی که انسان را به سمت خود میکشد، تصویر میکند. او به افراد توصیه میکند که از خودخواهی و خودبینی دوری کنند و دلهای خود را از زنگارهای محبت آزاد کنند. همچنین، شاعر به مسأله قناعت و شعور در زندگی اشاره میکند و هشدار میدهد که نباید در زندگی به خوشیهای بیمحتوا مشغول شد. در نهایت، او به لزوم فهم عمیق و واقعیات زندگی تأکید میکند و میگوید که شکستن دلدیگران کم ارزشتر از شکستن قند نیست. بهطور کلی، این شعر نگاهی عمیق به ماهیت عشق، زندگی و انسانیت دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
که دایم از پر پروانه برگ پیوندست
شده است مرکز پرگار آهوان مجنون
اسیر عشق به هر جا رود نظربندست
چرا به تیغ شهادت نمی نهد گردن؟
به آب زندگی آن کس که آرزومندست
بشوی نقش خودی را که دیده خودبین
به آبگینه ز آب حیات خرسندست
گشاد قفل دل زنگ بسته عاشق
به یک اشاره ابروی یار در بندست
چو سکه دل به زر و سیم کم عیار مبند
که همچو برگ خزان دیده سست پیوندست
به خوردن دل خود باش قانع از روزی
که نان خلق گلوگیرتر ز سوگندست
دهن به خنده مکن باز همچو بی مغزان
که پر ز خون، دهن پسته از شکرخندست
کلام هیچ مدانان به مردم همه دان
هزار پله گرانتر ز کوه الوندست
به کام طفل مزاجان سنگدل صائب
شکستن دل ما چون شکستن قندست