اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
بهشت و طوبی و حوران خوش لقا اینجاست
در این شعر، شاعر به زندگی و عشق اشاره میکند و بیان میکند که اگر کسی گوشهای از عالم تسلیم (آرامش و رضایت) را بیابد، تمام زیباییها و لذتهای دنیا در آنجاست. او به کسانی که در جستجوی عشق و سعادت هستند، امید میدهد که بهشت و خوشبختی در درون خودشان قرار دارد و نیازی به جستجو در جای دیگر نیست. شاعر همچنین به مفهوم عشق و زیبایی اشاره میکند و بیان میکند که عشق حقیقی و زیبایی همیشه در دسترس است، اگر انسان به درون خود نگریسته و از حجابهای ظاهری رهایی یابد. در نهایت، او از خواننده میخواهد که از دنیای مادی فاصله بگیرد و به سوی عشق و حقیقت حرکت کند، زیرا آنچه در جستجویش هستند، در همین نزدیکی و در دل خودشان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
بهشت و طوبی و حوران خوش لقا اینجاست
بهار در دل هر غنچه عالمی دارد
ترا خیال که عالم همین و جا اینجاست
اگر تو سر به گریبان خود بری چو گره
گرهگشای تو با روی دلگشا اینجاست
در آن جهان نتوان یافتن سعادت عشق
سری برآر ز خود، سایه هما اینجاست
چه چشم، کز تو به هر جا نظر کند عاشق
کند خیال که حسن ترا حیا اینجاست
کشیده دار درین دشت پر فریب، عنان
که صد هزار سراب غلط نما اینجاست
چه احتیاج دلیل است بوی یوسف را؟
نسیم پیرهن و بوی آشنا اینجاست
دوای درد طلب نیست در جهان صائب
ترا خیال که این درد را دوا اینجاست
ز کوی عشق به جنت روی، بلا اینجاست
ره صواب ندانسته ای، خطا اینجاست
توان ز خدمت پیر مغان جوانی یافت
نهان مکن مس خود را که کیمیا اینجاست
اگر ز خویش برون خواهی آمدن روزی
قدم به راه نه اکنون که رهنما اینجاست
ز بر نیامدن مدعا مباش غمین
چه مدعا به جز از ترک مدعا اینجاست؟