ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟
در آتشم ز پر و بال خود، چراغ کجاست؟
این شعر به بیان احساسات عمیق و جستجوی حقیقت و آرامش میپردازد. شاعر از کمبود عقل و هوش در خود گله میکند و به دنبال چراغی در آتش، یعنی راهنمایی در سختیها است. او از ذهن خود که به خاطر غم و درد به تنگ آمده، یاد میکند و به جستجوی آرامش و نیکی میپردازد. شاعر با ذکر خضر، به دنبال آب حیات و سرچشمهای است که به او زندگی و نشاط ببخشد. او همچنین از آتش و عشق سخن میگوید و به دنبال گوشهای برای آرامش و فراغت است. در کل، این شعر نشاندهنده جستجوی روحی و معنوی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟
در آتشم ز پر و بال خود، چراغ کجاست؟
گرفته هوش گریبان من، پیاله چه شد؟
خرد به فرق سرم پافشرده، داغ کجاست؟
ز ابر روغن بادام اگر به خاک چکد
دماغ سوخته را ذوق سیر باغ کجاست
خضر پیاله کشان را به آب می راند
ز شیشه پرس که سر چشمه ایاغ کجاست
مجو ز آتش، صائب قرارگاه سپند
به روی خاک بگو گوشه فراغ کجاست