بتان که صید به نیرنگ مینمایندت
کباب آتش بیرنگ مینمایندت
این شعر به بیان احساساتی عمیق درباره آزادی، فریب و واقعیتهای دشوار زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و عناصر مختلف، نشان میدهد که دنیای بیرونی میتواند فریبنده باشد و انسانها را به قفسها و محدودیتهای خود گرفتار کند. او به این نکته اشاره میکند که اگر فردی تلاش کند از قید و بندها رهایی یابد، ممکن است با موانع بیشتری مواجه شود. همچنین، مردم ممکن است در ظاهر یکرنگ و همنظر به نظر برسند، ولی در باطن، هر یک دارای شبهات و تناقضهایی هستند. در نهایت، شاعر به زنگ آینه دل اشاره میکند و میگوید که تلاشی برای تغییر و بهبود در درون وجود دارد که میتواند به شناخت خود و دیگران منجر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بتان که صید به نیرنگ مینمایندت
کباب آتش بیرنگ مینمایندت
اگر برون کنی از دل هوای آزادی
بهشت در قفس تنگ مینمایندت
ببر ز مردم غافل که این گرانجانان
گرانرکابتر از سنگ مینمایندت
به ناخنی که رسد، پرده را بگردانند
معاشران که هماهنگ مینمایندت
گر از لباس برآیی نمیشناسندت
همین گروه که یکرنگ مینمایندت
ز زنگ، آینه دل اگر بپردازی
هزار آینه در زرنگ مینمایندت
علامت نفس سوخته است، منزل نیست
سیاهیی که به فرسنگ مینمایندت
بکن به لالهرخان چشم خود سیه صائب
که زود چهره به خون رنگ مینمایندت