فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت
که جای نغمه شرار از زبان بلبل ریخت
در این شعر تصویری زیبا از دلانگیزی گلها و بلبلها به تصویر کشیده شده است. شاعر به توصیف زیباییهای طبیعت میپردازد و تأثیر عشق و زیبایی را بر دلها و گلها نشان میدهد. وجود نور و زیبایی در چهره معشوق که باعث شادابی و طراوت در گلها و چمنها میشود، بیان شده است. به نوعی، شاعر از این احساسات، به ارتباط میان زیبایی، عشق و درد جدایی اشاره میکند و به حسرت بر روی گلهای چیده شده و زخمهای عاشقانه میپردازد. در انتها، شاعر آرزوی وصالی دارد و انتظار پاداشی از گلچین زیبای زندگی را میکشید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت
که جای نغمه شرار از زبان بلبل ریخت
ز سیر باغ نمکسود می شود دلها
نمک به خنده گل بس که شور بلبل ریخت
ز هوش برد چمن را چنان نظاره تو
که شبنم آب مکرر به چهره گل ریخت
نسیم زلف که یارب گذشت ازین گلشن؟
که پیچ و تاب طراوت ز زلف سنبل ریخت
به دیدن از رخ گلهای تازه قانع شو
که هر که چید گل از باغ، خون بلبل ریخت
نبود حوصله سوز اینقدر می گلرنگ
عرق ز چهره ساقی مگر درین مل ریخت؟
حریف برق تجلی که می تواند شد؟
که کوه طور به صحرا ازین تزلزل ریخت
ز چهره عرق افشان او که حرفی گفت؟
که رنگ شرم و حیا لاله لاله از گل ریخت
ز بردباری دشمن خدا نگه دارد!
که بارها دم تیغ از من از تحمل ریخت
کدام سرد نفس رو به این گلستان کرد؟
که همچو برگ خزان دیده، بال بلبل ریخت
حذر نمی کند از اشک من فلک، غافل
که سیل گریه من صد هزار ازین پل ریخت
شد از عذار تو خورشید آفتاب زده
ز آفتاب اگر رنگ چهره گل ریخت
به زور، می به حریفان دهد غلط بخشی
که زهر در قدح من به صد تأمل ریخت
ز خار زار قدم بر بساط گل دارم
مرا که برگ سفر در قدم توکل ریخت
توقع صله صائب ز نو گلی دارم
که زر به دامن گلچین به رغم بلبل ریخت