ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت
فغان که تشنه ما در کنار زمزم سوخت
در این شعر، شاعر به عواطف عمیق و پیچیده خود اشاره میکند. او از حس شرم و سوختن در عشق سخن میگوید، به ویژه در حرم وصال. تشنگی و درد عاشقانهاش در کنار زلالی و زیبایی گلها و شبنمها به تصویر کشیده میشود. شاعر به احساس آسیبپذیری خود در برابر تهمتها و بدعهدیها اشاره میکند و بر لزوم احتیاط در مواجهه با دنیا تأکید میکند. او از درد و رنجهایش صحبت میکند و به ناامنیهایی که از نگاه دیگران ناشی میشود، میپردازد. در نهایت، شاعر احساس ناامیدی و یأس خود را به تصویر میکشد و به این نکته اشاره میکند که نور و روشنیاش نیز به خاطر درد و غمهایش در حال سوختن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت
فغان که تشنه ما در کنار زمزم سوخت
گذشت پرتو روی تو بر بساط چمن
عقیق لاله و گل در دهان شبنم سوخت
بس است سوختن خارزار تهمت را
به نور چهره چراغی که شرم مریم سوخت
ز حد گذشت چو باران، ز برق کمتر نیست
بهار و باغ من از گریه دمادم سوخت
ز چرب نرمی بدباطنان ز راه مرو
که داغهای من از چشم نرم مرهم سوخت
ز انقلاب جهان زینهار امن مباش
که شمع سور مکرر برای ماتم سوخت
دل گرفته ما را به حال خود بگذار
که در گشودن این غنچه صبح را دم سوخت
ز چشم خیره تردامنان مشو ایمن
که گل به آتش سوزان ز چشم شبنم سوخت
همان ز خنده بیجا به مرگ خویش نشست
اگر چه برق فنا خانمان عالم سوخت
همان چراغ مرا نیست روشنی صائب
اگر چه از نفس گرم من دو عالم سوخت