خیال آب مرا در سرابها انداخت
امید گنج مرا در خرابها انداخت
این شعر به توصیف احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و حسرت میپردازد. شاعر از خیالات و امیدهای ناپایدار صحبت میکند که او را در مسیرهای دشوار و ناامید کننده قرار داده است. او به تأثیرات سنگین غم عشق بر روح و روانش اشاره میکند و از رنجهای ناشی از آن میگوید. شاعر همچنین از بیعدالتیها و ناپایداری زندگی بر اثر عشق و آزارهای دیگران سخن به میان میآورد. در نهایت، او به قدرت و زیبایی خود، حتی در میان مشکلات، اشاره میکند و نشان میدهد که هنوز روحش زنده است و نمیتواند به راحتی تسلیم شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خیال آب مرا در سرابها انداخت
امید گنج مرا در خرابها انداخت
اگرچه عشق ندارد ز من فسردهتری
توان به سینه گرمم کبابها انداخت
به زیر بار غمی عشق او کشید مرا
که کوه را به کمر پیچ و تابها انداخت
اگرچه شکوه من از حساب بیرون بود
به یک نگاه ز هم آن حسابها انداخت
ز چشم شور مکافات مزد خواهد یافت
ستمگری که نمک در شرابها انداخت
اگر ادب نکند آه را عنانداری
توان ز چهره مطلب نقابها انداخت
مکن شتاب برای شکفتگی زنهار
که برق را ز نفس این شتابها انداخت
اگر ستاره من سوخت عشق عالمسوز
ز داغ در جگرم آفتابها انداخت
شد از غرور عبادت زبان عذر خموش
مرا به راه خطا این صوابها انداخت
هنوز لالهرخ من زنی سواران بود
که در قلمرو دل انقلابها انداخت
نداشت کار کسی با سپند من صائب
مرا ز بزم برون اضطرابها انداخت