هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت
رفت از دست و رگ خواب فراغت نگرفت
در این شعر، شاعر به اهمیت کنارهگیری از دنیای مادی و توجه به درونگرایی اشاره میکند. او میگوید که کسانی که از دنیای شلوغ و پرمشغله دور نشدهاند، آرامش و آزادی را تجربه نخواهند کرد. همچنین، زندگی بدون توجه به وحدت و حقیقت، به سرانجامی غمانگیز خواهد رسید. شاعر بر اهمیت نصیحت، دوستی و محبت در زندگی تأکید میکند و به این نکته اشاره میکند که حتی در سختیها و فقر، باید به ارزشهای انسانی و معنوی پایبند بود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که افرادی که در عالم مادیت غرق شدهاند، از حقیقت زندگی بیخبرند و از دردها و رنجهای خود غافلاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت
رفت از دست و رگ خواب فراغت نگرفت
وحشت روی زمین زیر زمین خواهد یافت
هر که در روی زمین خوی به وحدت نگرفت
آمد انگاره و انگاره از این عالم رفت
هر که اندام ز سوهان نصیحت نگرفت
رفت بر باد فنا عمر گرامی افسوس
پیش این شمع کسی دست حمایت نگرفت
هر که در مجلس می گریه مستانه نکرد
خون دل خورد و گلاب از گل صحبت نگرفت
فقر مشاطه جو دست که دست از زر و سیم
تا نگردید تهی، دامن شهرت نگرفت
آفت زندگی و راحت مردن را دید
خضر از تشنه لبان آب ز خست نگرفت
صائب این با که توان گفت که با چندین درد
خبر از ما یکی از اهل مروت نگرفت