ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت
جوهر تیغ ازان موی میان تاب گرفت
این شعر با مضمون عشق و درد جدایی سروده شده و زوایای مختلفی از احساسات انسانی را به تصویر میکشد. شاعر از بیماری ناشی از دوری معشوق و تأثیر آن بر چشمها و دل خویش سخن میگوید. تصویری از آتش عشق و غم از جدایی به نمایش درمیآید که به نوعی با زیباییهای معشوق نیز ارتباط دارد. شاعر به وصف حالاتی چون حیرت و ویرانی در دل و ذهن پرداخته و به جستجوی اسرار در دل اشاره میکند. همچنین، اشارهای به دگرگونیهای روحی و دلشکستگی دارد که در پی محبت و شوق به معشوق به وجود میآید. در نهایت، سرنوشت کسانی که در مسیر طلب و عشق هستند را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت
جوهر تیغ ازان موی میان تاب گرفت
طاق ابروی تو شد زرد ز دود دل من
آتش از سینه قندیل به محراب گرفت
می کند شیشه می جلوه فانوس امشب
آتش از لعل که یارب به می ناب گرفت؟
خنده صبح قیامت نکند بیدارش
هر که را حیرت روی تو رگ خواب گرفت
نیست در خانه خرابی کسی از ما در پیش
گرد ویرانی ما راه به سیلاب گرفت
ره به اسرار نهان از دل روشن بردیم
دزد خود را دل ما در شب مهتاب گرفت
کعبه و بتکده را سنگ نشان می گیرد
هر که را شوق عنان دل بیتاب گرفت
شد ولی نعمت ارباب تجرد صائب
هر که در راه طلب ترک خور و خواب گرفت