از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت
آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت
در این شعر، شاعر به تأمل در مورد زندگی، عشق و چالشهای آن میپردازد. او از مقاومت دلیرانه پروانه یاد میکند و به گذر عمر و خوابهایی که را موبد نشدهاند، اشاره میکند. همچنین به تأثیر باد و تغییرات زندگی بر شمع و پروانه اشاره میکند. زندگی را به کشتی پر از خصومت تشبیه کرده و بیان میکند که نمیتوان به راحتی از مشکلات گذشت. شاعر به نزدیکی عمر و دلمشغولیها، و پیچیدگیهای عشق پرداخته و میگوید که مسائل عاطفی و عقلانی به سادگی حل نمیشوند. او همچنین به تأثیر عشق و شعر بر زندگیاش اشاره دارد و بیان میکند که عمرش در جستجوی عشق و زیبایی گذشت. در نهایت، شعر عمیقاً به تجربههای انسانی و چالشهای مربوط به عشق و زندگی اشاره دارد و به زیباییهای پنهان در آنها میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت
آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت
در شبستان جان عمر گرانمایه دل
هر چه در خواب نشد صرف به افسانه گذشت
لرزه افتاد به شمع از اثر یکرنگی
باد اگر تند به خاکستر پروانه گذشت
ماجرای خرد و عشق تماشای خوشی است
نتوان زود ازین کشتی خصمانه گذشت
منه انگشت به حرف من مجنون زنهار
که قلم بسته لب از نامه دیوانه گذشت
مایه عشرت ایام کهنسالی شد
آنچه از عمر به بازیچه طفلانه گذشت
دل آزاد من و گرد تعلق، هیهات
بارها سیل تهیدست از این خانه گذشت
گرد کلفت همه جا هست به جز عالم آب
خنک آن عمر که در گریه مستانه گذشت
شود آغوش لحد دامن مادر به کسی
که یتیمانه به سر برد و غریبانه گذشت
دل آگاه مرا خال لبش ساخت اسیر
مرغ زیرک نتوانست ازین دانه گذشت
عقده ای نیست که آسان نکند همواری
رشته بی گره از سبحه صد دانه گذشت
عقل از آب و گل تقلید نیامد بیرون
عشق اول قدم از کعبه و بتخانه گذشت
یک دم از خلوت اندیشه نیامد بیرون
عمر صائب همه در سیر پریخانه گذشت