دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت
طفل از دام تماشا نتوانست گذشت
این شعر دربارهی وابستگیها و ناتوانیها در گذر از زیباییها و لذات زندگی است. شاعر به زیبایی زلف معشوق و احساسات عمیق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز، از جمله طبیعت و عواطف انسانی، نمیتواند به راحتی از این جذابیتها و تعلقات عبور کند. در واقع، این متن همواره بر حسرت و عمیق بودن احساسات تأکید میکند و نشان میدهد که انسانها چقدر به دنیای اطراف و عشقهایشان وابستهاند. شاعر همچنین به ناتوانی انسان در ترک لذات و زیباییها اشاره میکند، حتی اگر این مورد او را به دردسر بیندازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت
طفل از دام تماشا نتوانست گذشت
سوز ما را نتوان کرد به مجنون نسبت
هیچ مرغی ز سرما نتوانست گذشت
دامن از خار علایق نتوان آسان چید
سیل از دامن صحرا نتوانست گذشت
گرچه از فاختگان یافت پر و بال عروج
سرو ازان قامت رعنا نتوانست گذشت
عاقبت سرد به جان کندن بسیار گذاشت
آن که گرم از سر دنیا نتوانست گذشت
دامن دولت جاوید به دستی افتاد
که ز دریوزه دلها نتوانست گذشت
دیده از روی نکویان که تواند برداشت؟
که ز خورشید، مسیحا نتوانست گذشت
صائب از خوردن می گرچه دلش گشت سیاه
لاله از باده حمرا نتوانست گذشت