غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۲۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت

که قدم از ره باریک ادب دور گذاشت

۲

این همان جلوه حسن است که چون ساقی شد

داغ بی حوصلگی بر جگر طور گذاشت

۳

لب ببند از سخن حق که همین گستاخی

بالش دار به زیر سر منصور گذاشت

۴

وادی عشق چه وادی است که با آن وسعت

پای باید همه جا بر کمر مور گذاشت

۵

کلک صائب نشود کندرو از طعنه خصم

نتوان اره به فرق شجر طور گذاشت

بازگشت به سروده‌های صائب