سرو بالای تو از آب روانی برداشت
کوه تمکین تو از خاک گرانی برداشت
این شعر درباره احساسات و تجارب انسانی است که از زیباییها و دشواریهای زندگی میگوید. شاعر با استفاده از تصاویری مانند «سرو بالای تو» و «کوه تمکین» نمادهای زیبایی و سرسختی را به تصویر میکشد. او به تناقضاتی اشاره میکند که در زندگی وجود دارد؛ مثل لذت جوانی و در عوض، درد و رنجی که به همراه دارد. همچنین، شاعر به تأثیرات منفی بیحوصلگی و سنگینی بار احساسات بر دل اشاره میکند و در نهایت، از تلاش برای مشاهده زیباییها و رنگها در زندگی صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرو بالای تو از آب روانی برداشت
کوه تمکین تو از خاک گرانی برداشت
از اجل چاشنی قند مکرر یابد
در حیات آن که دل از عالم فانی برداشت
می خورد خون جگر بیش ز ته جرعه عمر
بیشتر هر که تمتع ز جوانی برداشت
دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی است
آنقدر بار به دل نه که توانی برداشت
از سبکروحی پروانه کباب است دلم
که ز جان دست به یک بال فشانی برداشت
بر دلم درد گران بود ز بی حوصلگی
صبر ازین کوه گرانسنگ گرانی برداشت
رنگ صائب به رخ می نتوانم دیدن
تا ز رخساره من رنگ خزانی برداشت