غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت

دل به چیزی مگذارید که برباید داشت

۲

یوسف مصر شنیدی که ز اخوان چه کشید

چه توقع ز عزیزان دگر باید داشت

۳

تا نسوزد دلت از داغ عزیزان چمن

در بهاران سر خود در ته پا باید داشت

۴

دو سه روزی که درین سبز چمن مهمانی

همچو نرگس به ته پای نظر باید داشت

۵

می شود خوار، کند هر که عزیزان را خوار

عزت مردم پاکیزه گهر باید داشت

۶

روی دل نیست سزاوار به این مشت جماد

پشت چون سکه خوش نقش به زر باید داشت

۷

تا مگر دولت ناخوانده درآید از در

چشم چون حلقه شب و روز به در باید داشت

۸

چون مگس چند طلبکار جراحت باشی؟

دیده از عیب خلایق به هنر باید داشت

۹

همت پیر خرابات بلند افتاده است

چون سبو دست طلب در ته سر باید داشت

۱۰

ذکر بی خاطر آگاه نفس سوختن است

پاس تسبیح ز صد راهگذار باید داشت

۱۱

تا شود خرده جان تو یکی صد صائب

چشم بر سوختگان همچو شرر باید داشت

بازگشت به سروده‌های صائب