با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست
گل این باغچه را رنگ وفاداری نیست
شاعر در این ابیات، به درد و رنجی که از عشق و وفاداری ناشی میشود، اشاره میکند. او میگوید که محبت و زیبایی واقعی در دنیا دیده نمیشود و یادآور میشود که در تاریکی و ظلمت، صداقت و وفاداری وجود ندارد. شاعر از فراق و غیرت رنج میبرد و احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند آرامش او را به ارمغان آورد. او به عشق و شوق خود اشاره کرده و میگوید که نمیتواند در برابر عشق و محبت خوددار باشد. در نهایت، او تأکید میکند که عشق واقعی و حقیقی در این روزگار کمیاب است و برای ابراز محبت خود، حاضر است هر کاری انجام دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست
گل این باغچه را رنگ وفاداری نیست
آنچنان داد ستم ده که خجالت نکشی
خنده بر تیغ زند زخم اگر کاری نیست
بوی خون از دهن شیشه می می آید
عالمی امن تر از عالم هشیاری نیست
یک دم از رشک تو آرام ندارد خورشید
هیچ دردی بتر از غیرت همکاری نیست
خوبی پرده نشینان به نگاهی برود
یوسفی را نخرد عشق که بازاری نیست
می زنم بوسه به نقش قدم او صائب
بیش ازین شوق مرا طاقت خودداری نیست