غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

من که در سر هوس طره دستارم نیست

هیچ با سایه اقبال هما کارم نیست

۲

غم و غمخوار به اندازه هم می باشند

شادم از بی کسی خویش که غمخوارم نیست

۳

از خریدار به گوهر چه رسد غیر شکست؟

زان گرمی است متاعم که خریدارم نیست

۴

هر چه در خاطر او می گذرد می دانم

با چنین قرب، به خاک در او بارم نیست

۵

سیل عشق تو به آن پایه رسانید مرا

که به جز جغد کسی خانه نگهدارم نیست

۶

رشته نسبت ما و تو رسا افتاده است

گرهی نیست در آن زلف که در کارم نیست

۷

ای که از ننگ گرفتاری من می پیچی

بنما حلقه دامی که گرفتارم نیست

۸

آنچنان نقطه خال تو ربوده است مرا

که به فرمان، قدم خویش چو پرگارم نیست

۹

ابر از گریه من چون نشود تر صائب؟

مرد سر پنجه مژگان گهربارم نیست

بازگشت به سروده‌های صائب