در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیست
عالمی هست درین گوشه که در عالم نیست
این شعر به ابعاد مختلف قناعت و رنجهای انسانی میپردازد. شاعر بر این باور است که در زندگی نمیتوان به تمامی آرزوها و خوشیها دست یافت و باید با شرایط سخت روزگار سازگار شد. او به شخصیتها و تجارب مختلف اشاره میکند و میگوید که هر کس در زندگی خود با مشکلاتی روبرو است و هیچکس نمیتواند به طور کامل از ناکامیها و مصیبتها رها شود. در نهایت، شاعر به عمق اندوه و رنجی که در دل انسانها وجود دارد، اشاره میکند و این را به نوعی بخشی از سرنوشت بشر میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیست
عالمی هست درین گوشه که در عالم نیست
در دل هر که رضا رنگ اقامت ریزد
چشم شوخ و سخن تلخ، کم از زمزم نیست
از جهان شادی بی غم چه توقع دارید؟
لوح پیشانی گل بی گره شبنم نیست
هر که سوهان حوادث نکند هموارش
می توان گفت که از سلسله آدم نیست
باخبر باش دلی از خم زلفت نبرد
در گوش تو یتیمی است که در عالم نیست
هیچ کس روی دل از حلقه آن زلف ندید
نقش امید همانا که درین خاتم نیست
همت آن است کز آوازه احسان گذرند
هر که این بادیه را طی نکند حاتم نیست
لب فرو بستن غواص گهر می گوید
که درین قلزم خونخوار، نفس محرم نیست
نفس سوخته لاله خطی آورده است
از دل خاک، که آرام در آنجا هم نیست
همچو صائب به سیه روزی خود ساخته ایم
داغ ما را نظر مرحمت از مرهم نیست