شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست
هر که را خرج ز دخل است فزون، عاقل نیست
این شعر در بیان احساسات و تفکرات عمیق عاشقانه و انسانی سروده شده است. شاعر اشاره میکند که شادی واقعی از غم خالی نیست و عقل نیز در جایی است که خرج و دخل برابر باشد. او به بیتاثیری آسمان از گریههایش اشاره میکند و بیان میکند که عشق به معنای واقعی وقتی حاصل میشود که کسی سر بر قدم معشوق نهد. همچنین، شاعر از درد و محبت خود در دل میگوید و اینکه عشق او آنقدر عمیق است که نمیتواند به راحتی بیان شود. در ادامه، او به خطرات زندگی و تلاطمهای آن اشاره میکند و تأکید میکند که در این مسیر، نیازی به غفلت نیست. در نهایت، شاعر با تأمل در سخن و دلنوشتههایش به جستجوی حقیقت و کمال میپردازد و میگوید که فقط دلنوشتهها میتوانند او را از افکارش رها کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست
هر که را خرج ز دخل است فزون، عاقل نیست
دل گردون متأثر نشد از گریه ما
گنه تخم چه باشد چو زمین قابل نیست؟
عاشق آن است که سر بر قدم دار نهد
میوه تا در گرو شاخ بود کامل نیست
طالع حلقه زلف تو کبابم دارد
کز تماشای تو یک چشم زدن غافل نیست
رشته نسبت بی پا و سران همتاب است
گرهی نیست به زلفش که مرا در دل نیست
سیل ویرانه ام، آرام نمی دانم چیست
هیچ سنگی به ره من بتر از منزل نیست
جوش عشق است که در ظرف نگنجد، ورنه
ساغر بحر زیاد از دهن ساحل نیست
خطر قلزم هستی، گل خودکامیهاست
نیست یک موج که در بحر رضا ساحل نیست
گرد هستی اگر از پیش نظر برخیزد
رهروی نیست درین راه که در منزل نیست
چند صائب جگر خود خوری از فکر سخن؟
جز دل چاک، قلم را ز سخن حاصل نیست