کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست
رشته راه طلب را گره منزل نیست
این شعر دربارهی جدایی از مادیات و جستجوی حقیقت و عشق است. شاعر به تضاد بین مکانهای مقدس مثل کعبه و بتکده اشاره میکند و میگوید که هیچیک از این مکانها جایی برای دلهای واقعی نیست. او بیان میکند که عشق و شوق واقعی در دل انسانهاست و غفلت از این عشق به روح انسان آسیب میزند. شاعر به سادگی میگوید که در این دنیا مسائلی وجود دارد که باید به آنها توجه کنیم و در نهایت به این نتیجه میرسد که در این بزم، هیچکس نیست که از عقل و درک بهرهمند نباشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست
رشته راه طلب را گره منزل نیست
گل فتاده است به چشم تو ز غفلت، ورنه
غنچه ای نیست درین باغ که صاحبدل نیست
نقد آسایش دل در گره سوختن است
وای بر جای سپندی که درین محفل نیست
بستن چشم مرا از دو جهان فارغ کرد
تخته نقش بود آینه چون در گل نیست
دام را غفلت نخجیر رساند به مراد
دانه پوچ است اگر صید ز خود غافل نیست
دیده شوق مرا مرگ جواهر داروست
پرده خواب میان من و او حایل نیست
سینه ای نیست کز او بوی دلی بتوان یافت
غیر مشتی صدف پوچ درین ساحل نیست
خبر ساقی مجلس ز که پرسم صائب؟
هیچ کس نیست درین بزم که لایعقل نیست