خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست
خاک در کاسه آن سر که هوادارش نیست
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون بیتوجهی و غفلت در عشق و ارتباطات انسانی میپردازد. او به زیباییهای جهان و دلباختگیها اشاره میکند و میگوید که کسانی که به دنبال عشق نیستند، نه از زیباییها باخبرند و نه به ارزشهای معنوی توجه میکنند. شاعر به انسانها یادآوری میکند که زندگی واقعی، فراتر از ظواهر و لذات زودگذر است و کسانی که به درون خود و معنای زندگی توجه نمیکنند، حقیقت را از دست میدهند. پایان شعر به تجلی نفس پاک و دوری از غبارهای دنیوی میانجامد، که به نوعی به جستجوی صفای درون و رهایی از دنیا اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست
خاک در کاسه آن سر که هوادارش نیست
گرچه خط سیهش دست نداده است به هم
کسری نیست که در حلقه زنارش نیست
چه خبر از دل صد پاره ما خواهد داشت؟
مست نازی که خبر از گل دستارش نیست
گوش آن شاخ گل از آب گهر سنگین است
خبر از ناله مرغان گرفتارش نیست
ساده لوحی که ستاند نظر از شبنم وام
خبر از نازکی آن گل رخسارش نیست
ماه کنعان گهر خود به خریدار رساند
یوسف ماست که پروای خریدارش نیست
گرچه جان تازه کند چاشنی آب حیات
به گلو سوزی شمشیر گهربارش نیست
غم دنیا نخورد هر که دل و دین درباخت
آن که سر داد درین ره غم دستارش نیست
سایه بال هما پرده خوابش گردد
هر که در سر هوس دولت بیدارش نیست
نفس پاک ازان سینه طلب کن صائب
که غباری ز جهان بر دل افگارش نیست