ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست
یا ز هر بی سروپا نام و نشان باید جست
این شعر بیانگر این است که جستوجو در زندگی باید به سمت درک عمیقتری از خود و دیگران باشد، نه فقط در سطح ظواهر. باید افراد را بر اساس شایستگیهای درونیشان شناخت و نه به ظواهرشان. عشق و مهر باید در دلها جستجو شود و نشانهها و نشانههای عشق هم در درون انسانها وجود دارد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که برای درک مسائل عمیقتر و حقیقت زندگی، باید از تجربیات درونی و احساسات واقعی استفاده کرد. همچنین، زندگی و وجود هر چیز زیبایی به خاطر تلاش و جستجوی درونی است که باید صورت گیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست
یا ز هر بی سروپا نام و نشان باید جست
اهل دل را به دل و اهل نظر را به نظر
دوستداران زبان را به زبان باید جست
مهر هر چند که در ذره نگردد پنهان
همه ذرات جهان را به گمان باید جست
گرچه از بید ثمر خواستن از بی بصری است
بوی گل از نفس سرد خزان باید جست
بی نشان را به نشان گرچه خبر نتوان یافت
خبر کعبه ز هر سنگ نشان باید جست
نتوان پشت به دیوار تن آسانی داد
خبر آب ز هر تشنه روان باید جست
هر گلی را چمنی، هر صدفی را گهری است
از دم پیر مغان، بخت جوان باید جست
عمرها نافه صفت خون جگر باید خورد
وانگه از دل نفس مشک فشان باید جست
مهر روشن نکند خانه بی روزن را
دل بیدار ز چشم نگران باید جست
چه خبر از دل رم کرده ما دارد چرخ؟
ناوک سخت کمان را ز نشان باید جست
صائب این آن غزل سید یزدست که گفت
اهل دل را به سراپرده جان باید جست