ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
به حریفان مزه دادن ثمر رسوایی است
در این اشعار، شاعر به مسائلی از جمله بیفکری و بیپروایی در زندگی اشاره میکند. او گل گرفتن را نشانهای از عدم احتیاط میداند و میگوید که ارتباط با دیگران میتواند به رسوایی منجر شود. خود را در تنهایی میبیند و به زردی چهره خورشید اشاره میکند که نمادی از غم و تنهایی است. به خط سبز اشاره میکند که نشاندهنده زیبایی است، اما این زیبایی با بیثمری همراه است. در نهایت، شاعر به تنهایی و داغهای روحی اشاره میکند و میگوید که بیپروایی در زندگی میتواند نتایج منفی به همراه داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
به حریفان مزه دادن ثمر رسوایی است
صحبت همنفسان باد بهار طرب است
زردی چهره خورشید گل تنهایی است
به خط سبز نوشته است به مجموعه سرو
کآفت بی ثمری لازمه رعنایی است
هر سپهدار درین دشت سپاهی دارد
لشکر فیض به زیر علم تنهایی است
در زمینی که توان رو به قفا کرد سفر
به عصا راه بریدن اثر بینایی است
چه عجب صائب اگر داغ نسوزد بر سر
گل زدن بر سر دستار ز بی پروایی است