سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است
حاصل دست فشاندن به ثمر رعنایی است
شعر به بررسی موضوعاتی چون تنهایی، دلمشغولی، و چالشهای انسانی میپردازد. سرایش بر این نکته تأکید دارد که سرکشی و بیپروایی، نتیجهٔ تلاش برای به دست آوردن موفقیت و ثمرات زندگی است. شاعر به جدایی از هدف و نرسیدن به مقام اشاره میکند و میگوید که خاموشی در برابر نادانی از روی ضعف نیست، بلکه نشانهٔ دانایی است. همچنین به ناپایداری زندگی و وجود غم در دل افراد اشاره میکند و به این حقیقت میپردازد که هر کسی که دلش را به وسوسهها بسپارد، حتی اگر در بین مردم باشد، در حال تجربهٔ نوعی تنهایی و بیگانگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است
حاصل دست فشاندن به ثمر رعنایی است
فرد شو فرد ز مردم که فتوحات جهان
یک قلم جمع به زیر علم تنهایی است
لازم تیر هوایی است جدایی ز هدف
به مقامی نرسد هر که دلش هر جایی است
پیش احمق نه ز عجزست مرا خاموشی
طرف بحث به نادان نشدن دانایی است
لنگر من سبک از شورش طوفان نود
که به امید خطر کشتی من دریایی است
دل روشن ز غم روی زمین فارغ نیست
زردی چهره خورشید ز روشن رایی است
هر که صائب دل خود داد به آهو چشمی
گرچه در کوچه و بازار بود صحرایی است