غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۶۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در غم و شادی ایام مرا حال یکی است

فصل هر چند کند جامه بدل سال یکی است

۲

حرص دایم ز برای دگران در گردست

حال این بی بصر و دیده غربال یکی است

۳

عرق سعی برای دگران می ریزد

حاصل خواجه ز مال خود و حمال یکی است

۴

هر نفس اهل هوس نیت دیگر دارند

دل این طایفه و قرعه رمال یکی است

۵

پیش سوزن که به یک چشم جهان را بیند

گوهر عیسی و خرمهره دجال یکی است

۶

پیش جمعی که ازین نشأه به تنگ آمده اند

شادی مردن و آزادی اطفال یکی است

۷

دل اگر نرم شود کار جهان آسان است

گره سخت به سررشته آمال یکی است

۸

ادب پیر خرابات نگهداشتنی است

طبع پیران و دل نازک اطفال یکی است

۹

تا رسیدم به پریخانه وحدت صائب

پای طاوس مرا در نظر و بال یکی است

بازگشت به سروده‌های صائب