غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۶۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است

نظر مرحمت و حلقه فتراک یکی است

۲

چه گره واکند از خاطر من ابر بهار؟

دانه سوخته و خاطر غمناک یکی است

۳

نسبتی نیست به خورشید گل روی ترا

اینقدر هست که خوی تو و افلاک یکی است

۴

چون خزان آتش بیداد زند در گلشن

چهره نازک گل با خس و خاشاک یکی است

۵

نشود نشأه می مختصر از شیشه و جام

فیض جام جم و آیینه ادراک یکی است

۶

رتبه مردم افتاده کجا، خاک کجا

گرچه در مرتبه، افتادگی و خاک یکی است

۷

بیخبر شد ز جهان هر که گرفتار تو شد

فیض زنجیر تو و سلسله تاک یکی است

۸

به قبول نظر عشق توان گشت تمام

در همه روی زمین آینه پاک یکی است

۹

سربرآورده ام از قلزم وحدت صائب

سرمه در دیده انصاف من و خاک یکی است

بازگشت به سروده‌های صائب