لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است
نظر مرحمت و حلقه فتراک یکی است
در این شعر، شاعر به بررسی رابطه میان عشق و غم میپردازد و میگوید که لطف و قهر معشوق برای او یکی است. او اشاره میکند که در دلش، شادی و غم، هر دو تجربهای مشابه به شمار میروند. همچنین به مقایسه انسان و طبیعت میپردازد و نشان میدهد که در نهایت، همه چیز به یک اصل واحد بازمیگردد. شعر بر طعم مشترک عشق و سرنوشت تأکید میکند و بیان میکند که در برابر قدرت عشق، همه چیز قابل تسلیم است. در نهایت، شاعر از احساس درونی و درک انسانی سخن میگوید که در نهایت به یک نقطه مشترک میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است
نظر مرحمت و حلقه فتراک یکی است
چه گره واکند از خاطر من ابر بهار؟
دانه سوخته و خاطر غمناک یکی است
نسبتی نیست به خورشید گل روی ترا
اینقدر هست که خوی تو و افلاک یکی است
چون خزان آتش بیداد زند در گلشن
چهره نازک گل با خس و خاشاک یکی است
نشود نشأه می مختصر از شیشه و جام
فیض جام جم و آیینه ادراک یکی است
رتبه مردم افتاده کجا، خاک کجا
گرچه در مرتبه، افتادگی و خاک یکی است
بیخبر شد ز جهان هر که گرفتار تو شد
فیض زنجیر تو و سلسله تاک یکی است
به قبول نظر عشق توان گشت تمام
در همه روی زمین آینه پاک یکی است
سربرآورده ام از قلزم وحدت صائب
سرمه در دیده انصاف من و خاک یکی است