مایه پرورش عالم اسباب یکی است
باغ هر چند به صد رنگ بود آب یکی است
این شعر به بیان وحدت و یکپارچگی در عالم هستی میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویری زیبا نشان میدهد که هرچند دنیای مادی و تجارب انسانها متنوع و مختلفاند، اما در نهایت همه چیز به یک منبع و حقیقت مشترک بازمیگردد. او به عشق و زیبایی اشاره میکند و بیان میکند که در عشق و حسرت، تفاوتی بین افراد وجود ندارد و همه در یک درک مشترک از عشق و درد شریک هستند. شاعر همچنین به بیپناهی و سرگردانی دلسوزان اشاره میکند که در عشق دچار درد و حیرت شدهاند. در انتها، به همپیوندی روح و جسم و یکسانی تجربههای فردی اشاره میکند و میگوید که همه اینها در نهایت به حقیقتی واحد میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مایه پرورش عالم اسباب یکی است
باغ هر چند به صد رنگ بود آب یکی است
لطف چون قهر مرا زیر و زبر می سازد
نسبت سیل به این خانه و مهتاب یکی است
محو دیدار ندارد خبر از لطف و عتاب
چشم حیرت زدگان را نمک و خواب یکی است
غافل از مستی حسنی ز جگرسوختگان
داغ در چشم تو و لاله سیراب یکی است
چه کنم آه که در دیده بی پروایان
صبر آیینه و بیتابی سیماب یکی است
عجز و قدرت نشود مانع بیباکی عشق
خانه شاه و گدا در ره سیلاب یکی است
قانع از قامت یارست به خمیازه خشک
بخت آغوش من و طالع محراب یکی است
دل سودازده را مایه سرگردانی است
حلقه چشم تو و حلقه گرداب یکی است
نیست در مشرب من ساده و نوخط را فرق
درد پیش من مخمور و می ناب یکی است
رشته جان من و رشته آن موی کمر
چون نپیچند به یکدیگر اگر تاب یکی است؟
در میان گل و مل نیست دورنگی صائب
مدت جوش گل و جوش می ناب یکی است