فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
این کمان پشت سر تیر فراوان دیده است
این شعر به بیان تجربهها و تلخیهای زندگی و مرگ جوانان میپردازد. شاعر با اشاره به اینکه جهان شاهد مرگ جوانان زیادی بوده و حتی در لذتها و شادیها، رنج و آتش نهفته است، به تضادهای زندگی اشاره میکند. او به جوانان هشدار میدهد که به ظواهر فریبنده دل نبندند، زیرا زندگی پر از چالشها و ناامیدیهاست. همچنین، اشاره میکند که باید از تجربیات تلخ دیگران عبرت گرفت و خود را در برابر ناملایمات زندگی مقاوم نگه داشت. در نهایت، موضوع عشق و داغ عزیزان نیز مطرح میشود که نشان از عمق احساسات انسانی و زخمهای عاطفی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
این کمان پشت سر تیر فراوان دیده است
هر که در بزم می آن چهره خندان دیده است
در دل آتش سوزنده گلستان دیده است
لاله زاری شده از داغ، دل پر خونش
تا لب لعل ترا کان بدخشان دیده است
بخت خوابیده ز اقبال تو گردد بیدار
صبح در خواب کی آن چهره خندان دیده است؟
در برآوردن خط، حسن شتابی دارد
تا چه کوتاهی ازان زلف پریشان دیده است؟
موی جوهر به تن آینه از غیرت خاست
تا که گستاخ دگر چهره جانان دیده است؟
چه کند موجه شمشیر تغافل با ما؟
لنگر طاقت ما کشتی طوفان دیده است
به دو صد چشم نبینند نظرپردازان
آنچه آیینه به یک دیده حیران دیده است
شکوه از وضع جهان کار تنک ظرفان است
دیده ما پر ازین خاب پریشان دیده است
ای جوان پر به زبردستی خود غره مشو
پل ما پشت سر سیل فراوان دیده است
نیست از گرمی خورشید قیامت باکش
هر که صائب جگرش داغ عزیزان دیده است