غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۵۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حاصل دولت دنیا همه غفلت بوده است

پرده خواب، سراپرده دولت بوده است

۲

دامن دشت جنون را به غزالان دادند

وسعت عیش به اندازه وحشت بوده است

۳

آنچه در سایه اقبال هما می جستیم

فرش در سایه دیوار قناعت بوده است

۴

تا کشیدم ز جهان دست، فتادم به بهشت

دست کوتاه کلید در جنت بوده است

۵

مو شکافی که کنون سرمه اهل نظرست

پیش ازین ناخنه چشم بصیرت بوده است

۶

چشم شوری که ازان کامروایان ترسند

نمک سفره ارباب قناعت بوده است

۷

این زمان تیغ تغافل همه مخصوص من است

ورنه زین پیشتر این آب به نوبت بوده است

۸

دل آگاه، مرا ساخت مکدر صائب

شادی و عیش به اندازه غفلت بوده است

بازگشت به سروده‌های صائب