خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است
خس و خاری است که از موج به ساحل مانده است
این شعر به بیان احساسات عمیق و تلخی میپردازد. شاعر از درد و زخمهای ناشی از رفتار دیگران صحبت میکند و به نبود انصاف و ارزشهای انسانی اشاره میکند. او به ناامیدی و دوری از حقیقت اشاره دارد و میگوید که انسانها در دنیای مادی و فانی به سر میبرند، بیآنکه به ارزشهای واقعی و درونی خود توجه کنند. نهایتاً، او نشان میدهد که برخی چیزها و تجربیات گرانبها در دل و ذهن انسانها باقی میماند، حتی اگر در ظاهر ناپیدا باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است
خس و خاری است که از موج به ساحل مانده است
اثری کز من بی نام و نشان هست و بجاست
گل خونی است که بر دامن قاتل مانده است
نیست یک دل که در او گوهر انصاف بود
صدفی چند درین دامن ساحل مانده است
منزل دور به غیرت فکند رهرو را
دل ز نزدیکی راه است که کاهل مانده است
خشک مغزان گهر از بحر به ساحل بردند
کشتی ماست که در دامن ساحل مانده است
چیست خشت و گل فانی که بر آن تکیه کنند
اثر آن است که از مردم کامل مانده است
رسته گشتند ز زندان جهان یک جهتان
مهره ماست که در ششدر باطل مانده است