از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
طوبی از غیرت سرو تو خلالی شده است
در این شعر، شاعر به تب و تاب عشق و حسادت پرداخته و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او اشاره میکند که محبت و زیبایی معشوق باعث شده است تا چیزهای دیگر در زندگیاش رنگ و بویی جدید بگیرند. همچنین شاعر به ناپایداری حال و احوال خود اشاره میکند و از آثار عشق بر روح و روانش سخن میگوید. در نهایت، او از مخاطب میخواهد که حال او را درک کند و با لطافت و محبت به او نگاه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
طوبی از غیرت سرو تو خلالی شده است
(خون ما گرچه حرام است چو می، خوردن آن
پیش این سنگدلان آب حلالی شده است)
آفتاب سخنش گرد جهان می گردد
هر که ز اندیشه باریک هلالی شده است
(مختصر کن سخنم را به شکرخنده لطف
که چراغ گله ام فتنه بالی شده است (کذا))
(خطرم چند چو طاوس بود از پر و بال؟
بر من این نکته رنگین چه وبالی شده است)
بر تن باد صبا پیرهن یوسف مصر
از تب رشک تو فانوس خیالی شده است
(دل آسوده ات از حال به حالی گردد
گر بدانی تو که صائب به چه حالی شده است)