صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است
لب جو از شفق گل لب میگون شده است
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعی اشاره میکند و تصاویری از گلزار، باران، و دشت را به تصویر میکشد. صحن گلزار به خون گل پر شده و رگهای ابر هوا را شبیه سینه قارون کرده است. گلها و لالهها نمایانگر عشق و دیوانگی مجنون و لیلی هستند. فضا با رنگ و بوی گلها و ریحان پر شده و زیبایی دشت به قدری است که به آن تماشایی و حیرتانگیز میباشد. همچنین، شاعر به عمق و شگفتی موجود در این زیباییها اشاره کرده و نشان میدهد که چگونه این تصاویر ذهن او را به خود مشغول کرده و او را واله و شیدا کرده است. شعر به نوعی تأمل در زیبایی طبیعت و احساسات انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است
لب جو از شفق گل لب میگون شده است
ابر چون بال پریزاد به هم پیوسته است
خاک تخت جم و گل تاج فریدون شده است
شده مضراب گل از نغمه رنگین گلگون
از رگ ابر هوا سینه قارون شده است
بوستان از گل و ریحان رخ و زلف لیلی
دشت از لاله ستان سینه مجنون شده است
می کند جلوه فانوس، سیه خیمه دشت
لاله از بس که فروزنده به هامون شده است
بحر اخضر شده از سبزه شاداب چمن
گل ز شبنم صدف گوهر مکنون شده است
بس که پیوسته ز اطراف رگ ابر به هم
گرد رخسار گلستان خط شبگون شده است
چهره لاله عذاران شده ویرانه ز گل
جغد چون خال فریبنده و موزون شده است
جلوه سنبل سیراب جنون می آرد
بید ازین سلسله سودایی و مجنون شده است
خار دیوار به سرپنجه مرجان ماند
چمن از لاله و گل بس که شفق گون شده است
بس که از جوش گل و لاله گلستان شده تنگ
دهن رخنه دیوار پر از خون شده است
هر زمان صورتی از غیب چمن می گیرد
لاله و گل، صدف خامه بیچون شده است
دیده از نقش به نقاش نمی پردازد
حسن خط پرده مستوری مضمون شده است
کمی از حکمت اشراق دارد می ناب
خم مکرر طرف بحث فلاطون شده است
گشته سر حلقه صاحب نظران همچو حباب
کاسه هر که درین میکده وارون شده است
می دهد یادی ازان چهره گلگون گلزار
چه عجب صائب اگر واله و مفتون شده است