دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است
تنم از ناوک دلدوز تو جوشن شده است
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی شدید خود به معشوق سخن میگوید. او احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق را توصیف میکند، به گونهای که وجودش تحت تاثیر زیبایی و جذابیت معشوق قرار گرفته است. هر عنصر و جزیی که به معشوق برمیگردد، به شکلی به کثرت و تاثیر عشق اشاره دارد. از داغ دل و جنون عشق تا جذابیت لب و چهره معشوق، همگی در قالب تصاویری شاعرانه و غمگین به تصویر کشیده شدهاند. عشق در این شعر به عنوان نیرویی تبدیل شده که روح و جسم شاعر را تغییر داده و او را در جستجوی معشوق غرق کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است
تنم از ناوک دلدوز تو جوشن شده است
مژه از پرتو رخسار تو زرین گردد
این چراغ از نفس گرم که روشن شده است؟
پنبه از داغ دل خویش که برداشت، که باز
دامن دشت جنون وادی ایمن شده است؟
در بیابان جنون، چشم به هر جا فکنی
دانه آبله ماست که خرمن شده است
در تمنای تو ای قبله ارباب نیاز
کعبه سرگشته تر از سنگ فلاخن شده است
چاشنی از لب شکر شکن او دارد
فکر صائب که سزاوار شنیدن شده است