غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

روح را جسم گران مانع شبگیر شده است

جای رحم است به سیلی که زمین گیر شده است

۲

دامن دشت پر از آهوی آهوگیرست

بس که صیاد درین بادیه نخجیر شده است

۳

هیچ کافر نشود دور ز آهو چشمان!

نافه را موی ازین واقعه چون شیر شده است

۴

می زند دست به ترکش ز نیستان دایم

هر که چون شیر ز سر پنجه خود سیر شده است

۵

هیچ کس را غم فردا نکند استقبال!

خواب من تلخ ز اندیشه تعبیر شده است

۶

تیر از روح سیاووش مدد می طلبد

سینه گرم که دیگر هدف تیر شده است!

۷

صائب از قحط هم آواز چنین خاموش است

طوطی از خامشی آینه دلگیر شده است

بازگشت به سروده‌های صائب