روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
جای رحم است به سیلی که زمین گیر شده است
این شعر به توصیف روح و جسم و تضادهای آنها میپردازد. شاعر از محدودیتهای جسم بر روح سخن میگوید و از افکاری و احساساتی که ناشی از مشکلات و چالشهای زندگی هستند. تصاویری از طبیعت و حیات وحش نیز به کار رفته تا نشان دهد که وضعیت موجود چگونه بر زندگی و احساسات موجودات تأثیر گذاشته است. همچنین به درد و ناامیدی انسانها اشاره میشود که در انتظار آیندهای بهتر نیستند و دچار ناامیدی و افسردگی هستند. در نهایت، شعر به سکوت و کمبود صدا در میان دشواریها پرداخته و زرتشت میسازد که احساس غربت و دلتنگی را در دل آدمیان ایجاد کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
جای رحم است به سیلی که زمین گیر شده است
دامن دشت پر از آهوی آهوگیرست
بس که صیاد درین بادیه نخجیر شده است
هیچ کافر نشود دور ز آهو چشمان!
نافه را موی ازین واقعه چون شیر شده است
می زند دست به ترکش ز نیستان دایم
هر که چون شیر ز سر پنجه خود سیر شده است
هیچ کس را غم فردا نکند استقبال!
خواب من تلخ ز اندیشه تعبیر شده است
تیر از روح سیاووش مدد می طلبد
سینه گرم که دیگر هدف تیر شده است!
صائب از قحط هم آواز چنین خاموش است
طوطی از خامشی آینه دلگیر شده است