دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
عیش من تلخ ازین قند مکرر شده است
این شعر درباره احساسات عمیق و تلخی ناشی از عشق و جدایی است. شاعر از دلتنگی خود برای وصال محبوب صحبت میکند و بیان میکند که زندگیاش به خاطر این عشق تلخ شده است. او به گرمی و دشواریهای جستجوی عشق اشاره دارد و میگوید که دلش از شور و شادی عشق بیخبر است. همچنین، شاعر به تضادهایی در زندگی اشاره میکند، مانند زیباییهای ظاهری و درونگرایی، و تأکید میکند که افرادی که عاقل هستند، کمتر مورد قضاوت و انتقاد قرار میگیرند. در نهایت، شاعر به ارزشمندی احساسات و وجود آدمی اشاراتی میکند و اینکه دردها و محرومیتها به نوعی به زیباییها و گوهرها مربوط میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
عیش من تلخ ازین قند مکرر شده است
چه شکایت کنم از گرمی صحرای طلب؟
من که هر آبله ام چشمه کوثر شده است
به سکندر ندهد قطره آبی، هر چند
خضر سیراب ز اقبال سکندر شده است
پشت بر عالم صورت چو کند ساده شود
خانه آینه هر چند مصور شده است
دل افسرده ندارد خبر از شورش عشق
بحر دورست ازان قطره که گوهر شده است
هر که عاقل شود ایمن ز ملامت گردد
نخورد سنگ بر آن نخل که بی بر شده است
دهنی تلخ کند گاه ز شکر، ورنه
مور ما دلزده از صحبت شکر شده است
پیش دریا مگشا لب که ازین حسن ادب
صدف از گوهر شهوار توانگر شده است
داغ محرومی دریاست تعین صائب
جای رحم است بر آن قطره که گوهر شده است