رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
زود بر باد رود هر چه به دم پیوسته است
این شعر به بررسی وابستگی و پیوندهای عمیق میان زندگی، مرگ و عشق میپردازد. شاعر با تأکید بر ناپایداری عمر و رگ جانها به دم تیغ عدم، به این واقعیت اشاره میکند که هر چیزی که به زندگی پیوسته، ممکن است به سرعت به باد برود. او به استواری طمع و خطرات ناشی از آن اشاره میکند و نشان میدهد که همه چیز به مرگ پیوند دارد. شاعر همچنین تصویری از جدایی و پیوستگی بین بدن و جان ارائه میدهد و در عین حال بر ارزش نفس و لطافت آن تأکید میکند. او به عشق میپردازد و رابطهی عمیق میان عاشق و معشوق را با تشبیهات ظریفی به تصویر میکشد. این شعر در نهایت به این نتیجه میرسد که در جهانی پر از موانع و حجابها، ارتباطات عمیق و واقعی بین انسانها همواره وجود دارد و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
زود بر باد رود هر چه به دم پیوسته است
استواری طمع از عمر سبکسیر مدار
کز دو سر، رشته جانها به عدم پیوسته است
چون قلم گرچه جدا گشته مرا بند از بند
شکرلله که دم من به قدم پیوسته است
نسبت آهوی رم کرده و صحرا دارد
گر به ظاهر تن و جان هر دو به هم پیوسته است
بر مدار از قدم تیغ شهادت سر خویش
کاین رگ ابر به دریای کرم پیوسته است
هست با ناوک مژگان تو زور دو کمان
تا دو ابروی بلند تو به هم پیوسته است
آه شیرازه جمعیت اوراق دل است
که صف آرایی لشکر به علم پیوسته است
نشود یک جهان را در و دیوار حجاب
هر کجا هست برهمن به صنم پیوسته است
چون کنم فکر رهایی، که مرا بر پیکر
داغ چون حلقه زنجیر به هم پیوسته است
نیست ممکن که رود چین ز جبینش صائب
هر که چون سکه به دینار و درم پیوسته است