هر طرف روی نهی باده جان ریخته است
این چه فیض است که در دیر مغان ریخته است
این شعر به تصویرسازی و بیان احساسات عمیق شاعر درباره زندگی و گذر زمان میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهها و تصویرها، به زیبایی و تلخیهای زندگی اشاره میکند و به تضادهای آن پرداخته است. او از باده و فیض در میخانه، سروهایی در چمن و مصائب جنگ سخن میگوید. احساس تنهایی و غم در زندگی انسانها و همچنین زوال و بیثباتی آنها نیز مطرح میشود. شاعر نشان میدهد که هر جا انسان پا بگذارد، نشانهای از غم و زوال وجود دارد و در نهایت، زندگی را به دفتر عمری تشبیه میکند که صفحات آن چون برگههای خزانی گسسته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر طرف روی نهی باده جان ریخته است
این چه فیض است که در دیر مغان ریخته است
هر کجا فاخته ای هست درین سبز چمن
بال در جستن آن سرو روان ریخته است
سهل مشمار عدو را که مکرر در رزم
دهن تیغ من از آب روان ریخته است
نخل شمع است خزان دیده و از یکرنگی
بال پروانه چو اوراق خزان ریخته است
در بیابان طلب راهبری حاجت نیست
گوهر آبله چون ریگ روان ریخته است
غم خود خور تو که در کلبه ما بی برگان
برگ عیش است که چون برگ خزان ریخته است
نگرانم که چسان پای گذارم به زمین
بس که هر سو دل و چشم نگران ریخته است
هیچ جا نیست که در خاک نباشد تیغی
بس که بر روی زمین تیغ زبان ریخته است
چون به دامن نکشم پای، که در دامن خاک
هر جا پای نهی شیره جان ریخته است
تا تو شیرازه اش از طول امل می سازی
دفتر عمر چو اوراق خزان ریخته است
صفحه خاک سراسر شکرستان شده است
کلک صائب شکر از بس ز بیان ریخته است