خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
از دم گرم که آب گهرش سوخته است؟
این شعر دربارهی عواطف و دردهای عمیق انسانی است. شاعر با استفاده از تصاویری مانند لبهای سوخته و داغ دل، به احساسات سرشار از غم و اندوه اشاره میکند. او به قیامت و از دست دادن عزیزان میپردازد و نشان میدهد که چگونه این دردها دل او را سوزاندهاند. همچنین، شاعر به مفهوم عشق و آرزوهایی که به خاطر مشکلات و رنجها به آتش کشیده شدهاند، اشاره میکند. به طور کلی، شعر به بیان عمیقترین احساسات انسانها در مواجهه با سوختگیها و غمها میپردازد و زیبایی را در عواطف اوجگرفته از این سوختگیها جستجو میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
از دم گرم که آب گهرش سوخته است؟
تا چه گستاخی ازان طوطی خط سرزده است
که لب چون شکرت بال و پرش سوخته است؟
هیچ اندیشه ز خورشید قیامت نکند
هر که از داغ عزیزی جگرش سوخته است
دیدن دامن تر چند شود دوزخ من؟
ای خوشا لاله که دامان ترش سوخته است
می زند موج ز خاکستر او آب حیات
هر دلی را که فروغ گهرش سوخته است
دل پر داغ من از سردی دوران، ماند
به درختی که ز سرما ثمرش سوخته است
اشک در پرده دل سوخت ز سوز جگرم
جای رحم است بر آن گل که زرش سوخته است
خنک آن سینه که از شعله بی پروایی
آرزوهای جهان در جگرش سوخته است
باز چون شعله جواله ندارد آرام
گرچه پروانه ما بال و پرش سوخته است
دوری بحر مرا سوخت، خوشا آن غواص
که نفس در دل بحر گهرش سوخته است
می رسد سوخته جانی به مراد دو جهان
که مراد دو جهان در نظرش سوخته است
این قدر داغ دل لاله جگر سوز نبود
بر دل گرم که یارب جگرش سوخته است؟
در طریقت کسی از گرمروان در پیش است
که درین راه، نفس بیشترش سوخته است
دامن دشت جنون بی اثر مجنون نیست
لاله دستی است که در زیر سرش سوخته است
گرچه یاقوت نمی سوزد از آتش صائب
لاله از آتش گلها جگرش سوخته است