که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
که سهیل (از) عرق شرم برافروخته است
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و افکار عاشقانه خود میپردازد. او از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و با استفاده از تصاویری نمادین به بیان عواطف خود میپردازد. شاعر احساس میکند که عشق او را در دام انداخته و پیوسته از جذابیت معشوقش میسوزد. کلمات و تصاویری چون "آتشکده"، "محبت"، "بوسه" و "آینه" نشاندهنده عمیق بودن احساسات او هستند و اینکه تلاشهایش برای رسیدن به معشوق به جایی نمیرسد. در نهایت، او به تنهایی و درد دل اشاره میکند و میگوید که غم و اندوه در دلش انباشته شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
که سهیل (از) عرق شرم برافروخته است
چون ز آتشکده دل به سلامت گذرد؟
آن که از پرتو مهتاب رخش سوخته است
ما چو طاوس ز بال وپر خود در دامیم
دام زلف تو چه صد چشم به ما دوخته است؟
ترتیب کرد مرا عشق و به جایی نرسید
ابر نیسان چه کند، دانه ما سوخته است
خنده صبح به فانوس تجلی دارد
تا ز شمع رخت آیینه برافروخته است
در زبان آوری خانه ما حرفی نیست
نه چو طوطی سخن از آینه آموخته است
بوسه ای گر نربوده است ز یاقوت لبش
دهن لاله چرا تا به جگر سوخته است؟
آتش از خانه همسایه به همسایه فتد
صائب از پهلوی دل درد و غم اندوخته است