غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بند و زندان گرامی گهران از جاه است

یوسف ما به عزیزی چو رسد در چاه است

۲

راستان از سخن خویش نگردند به تیغ

شمع تا کشته شدن با همه کس همراه است

۳

هر قدر جامه او بر قد سروست دراز

جامه سرو سهی بر قد او کوتاه است

۴

به چه امید کسی از وطن آید بیرون؟

منزل اول یوسف چو درین ره چاه است

۵

خال شبرنگ بر آن گوشه ابرو صائب

عارفان را به نظر نقطه بسم الله است

بازگشت به سروده‌های صائب