غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دخل و تحسین بجا باعث احیای من است

هر که را درد سخن هست مسیحای من است

۲

گرچه صد پایه ز نقش قدم افتاده مرا

کهکشان جاده همت والای من است

۳

به تماشای گل و لاله به بستان نروم

گل رخسار سخن لاله حمرای من است

۴

غیر زنجیر که سر در قدم من دارد

در بیابان طلب کیست که همپای من است؟

۵

تکیه بر بالش دیبا نکنم چون صورت

خواب سنگین چو شود بالش خارای من است

۶

هر کجا حلقه زند هاله سرگردانی

مرکز دایره اش آبله پای من است

۷

چون سخن از نفسم سبز نگردد صائب؟

طوطی هند سخن، کلک شکرخای من است

بازگشت به سروده‌های صائب