دخل و تحسین بجا باعث احیای من است
هر که را درد سخن هست مسیحای من است
این شعر از صائب تبریزی به ابراز احساسات و اندیشههای شاعر در مورد عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به تحسین و تأثیرات مثبت دیگران اشاره میکند و آنها را مسیحای خود میداند. او به جای توجه به ظواهر دنیوی و گل و لاله، زیبایی و جذابیت سخن خود را که شبیه گل و لاله است، ستایش میکند. در ادامه، او احساس تنهایی و جستجوی همراهی را بیان میکند و از زنجیرهایش که او را محدود کردهاند، سخن میگوید. شاعر تأکید میکند که تکیه بر چیزهای نفیس و ظاهری برایش ارزش ندارد و در کمال بیتوجهی به زحمات خود میپردازد. در نهایت، او به قدرت و زیبایی کلامش به گونهای اشاره میکند که سخنش مانند طوطی هند، شیرین و دلنشین است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دخل و تحسین بجا باعث احیای من است
هر که را درد سخن هست مسیحای من است
گرچه صد پایه ز نقش قدم افتاده مرا
کهکشان جاده همت والای من است
به تماشای گل و لاله به بستان نروم
گل رخسار سخن لاله حمرای من است
غیر زنجیر که سر در قدم من دارد
در بیابان طلب کیست که همپای من است؟
تکیه بر بالش دیبا نکنم چون صورت
خواب سنگین چو شود بالش خارای من است
هر کجا حلقه زند هاله سرگردانی
مرکز دایره اش آبله پای من است
چون سخن از نفسم سبز نگردد صائب؟
طوطی هند سخن، کلک شکرخای من است