شور دریای سخن از دل پر جوش من است
قفل گنجینه معنی لب خاموش من است
این شعر بیانگر شور و احساس عمیق شاعر نسبت به معانی نهان و لطیف در زندگی و هنر سخن است. شاعر از دل پر جوش خود و قفل سکوتی که بر لبانش است سخن میگوید و به معنای عمیقی که در دل شب و پرده غیب نهان است اشاره دارد. او خیالات و افکارش را در فضایی سرشار از خمار و مستی توصیف کرده و بیان میکند که سخن او همچون زنگی در گوش عشق مینوازد. شاعر خود را میان مستی و صفا میبیند و به حالتی از وحدت و عشق دست یافته است. در نهایت، او با تأکید بر اینکه سخنش به دو جهان نمیرسد، عشق و احساسات عمیق را در سر دوش خود احساس میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شور دریای سخن از دل پر جوش من است
قفل گنجینه معنی لب خاموش من است
معنی بکر که در پرده غیب است نهان
بی تکلف همه شب تنگ در آغوش من است
هر خیالی که به آن اهل سخن فخر کنند
در شبستان سخن، خواب فراموش من است
چرخ دودی است که از خرمن من خاسته است
خاک گردی است که افشانده پاپوش من است
آسمان حلقه فتراک بود صید مرا
لامکان منزل سهل سفر هوش من است
چرخ نیلی که به روشن گهری مشهورست
چون به معنی نگری، نیل بناگوش من است
کاسه در خون جگر می زنم و می نوشم
خون منصور مزاجان می کم جوش من است
چهره پرده نشینان فلک، مهتابی است
زان چراغی که نهان در ته سرپوش من است
صوفیان را سخن من به سماع آورده است
خم میخانه وحدت دل پر جوش من است
خشت از مستی من چون خم می می جوشد
در و دیوار درین میکده بیهوش من است
در خرابات رضا نشو و نما یافته ام
درد میخانه قسمت می سرجوش من است
از قبا خرقه، ز دستار کله ساخته ام
نافه خونین جگر از فقر قباپوش من است
زاهدی نیست به عیاری من در عالم
این ردا، پرده گلیمی است که بر دوش من است
حلقه بندگی عشق بود در گوشم
چشم بد دور ازین حلقه که در گوش من است
بی هم آواز، نفس سرمه گفتار شود
ورنه شور دو جهان در لب خاموش من است
نرسد چون سخن من به دو عالم صائب؟
عشق را دست نوازش به سر دوش من است