عشق سرمایه تسکین دل زار من است
خانه پرداز جهان خانه نگهدار من است
شاعر در این شعر عشق را به عنوان تسکینی برای دل زار خود معرفی میکند و خانه را به عنوان نگهدارندهای برای او میداند. او از درد و رنج صحبت میکند که فقط عشق میتواند آن را درمان کند. شاعر همچنین به خلوت و سکوت خود اشاره کرده و میگوید که در آنجا نور و راهی برای رهایی وجود ندارد. او به احساسات عمیق خود و نیاز به محبت اشاره میکند و میگوید هر کسی که بر دل او باری بگذارد، شریک غم و اندوه اوست. در نهایت، شاعر به عمق و رازهای وجود خود اشاره میکند و میگوید که تنها کسانی که واقعاً درک کنند، میتوانند به اسرار او دست یابند. این شعر بیانگر امید، درد و جستجوی عشق و فهم عمیق انسان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق سرمایه تسکین دل زار من است
خانه پرداز جهان خانه نگهدار من است
درد را طاقت من کسوت درمان پوشد
صندل جبهه من زدی رخسار من است
نیست در خلوت من پرتو منت را راه
شمع کاشانه من دیده بیدار من است
کشتی خالیم، آرام نمی دانم چیست
هر که باری ننهد بر دل من، بار من است!
نکند شعله بدل جامه ز رنگینی موم
می عبث در پی رنگینی رخسار من است
سخن تلخ به شیرینی جان می گیرم
هر که را هست زر قلب، خریدار من است
پا به دولت زند آن کس که زند پای به من
سایه بال هما سایه دیوار من است
آتش از گرمی افسانه من گوش گرفت
گوش هر خام کجا لایق اسرار من است؟
هر که گم کرد غمی، در دل من می یابد
وعده گاه غم عالم دل افگار من است
لامکان سیرتر از همت خویشم صائب
خویش را گم کند آن کس که طلبکار من است