این چه لطف است که با یار وفادار من است
که به من همسفر و خانه نگهدار من است
در این متن شاعر به ابراز محبت و ارادت به یار وفادارش میپردازد. او یار خود را همسفر و نگهدار میداند و از محبتش به عنوان قافلهسالار در مسیر زندگی یاد میکند. شاعر احساسات عمیق خود را در خواب و خیال به تصویر میکشد و میگوید که عشق یار، آرامش دل و روشنایی زندگیاش است. او به زیباییهای یار اشاره میکند و میگوید که محنتها و مشکلات زندگیاش به خاطر دوری از اوست، اما در عین حال از تهیدستی خود شکایت نمیکند، زیرا قناعت برای او مانند گل بیخار است. در کل، این شعر مملو از احساس عشق و ارادت به یاری وفادار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این چه لطف است که با یار وفادار من است
که به من همسفر و خانه نگهدار من است
هر که را طبل رحیل از تپش دل باشد
در بیابان طلب قافله سالار من است
خواب در خلوت من حلقه بیرون درست
تا خیال تو انیس دل بیدار من است
فلک بی سروپا ذره شیدایی اوست
آفتابی که نهان در پس دیوار من است
محو دیدار ترا پای سفر در خواب است
ورنه این دایره ها مرکز پرگار من است
زشت را آینه صاف مکدر سازد
چه عجب دشمن اگر منکر اطوار من است؟
زان غباری که خط از روی تو انگیخته است
محنت روی زمین بر دل افگار من است
از تهیدستی خود شکوه ندارم صائب
خار صحرای قناعت گل بی خار من است