لب خاموش نمودار دل پر سخن است
جبهه بی گره آیینه خلق حسن است
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تجربیات عارفانه میپردازد. شاعر با اشاره به خاموشی لبان و پرگویی دل، به زیبایی و خلوص احساسات اشاره میکند. او عشق را مسیری میداند که باید از آن گذر کرد و وحدت در عین کثرت افراد را مهم میداند. در ادامه، اشاره به زخمها و دردهای عاشقانه و عدم پشیمانی از این تجربیات، شعف و عمق عشق را بازگو میکند. وزنی از غم و اندوه نیز در ابیات وجود دارد که با تصاویری مانند باده و خاک مرتبط است و به جستجوی آگاهی و روشنایی اشاره میکند. در نهایت، شاعر با یادآوری تلخیها، به زیباییهای عشق و کمال در تجربیات اشاره میکند و به مفهوم تقدس و زمان اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لب خاموش نمودار دل پر سخن است
جبهه بی گره آیینه خلق حسن است
چون خدنگی که کند دست در آغوش کمان
به میان رفتن من بهر کنار آمدن است
وادی عشق نگردد به گرانجانی قطع
قدم اول این راه سفر در وطن است
مانع وحدت عارف نشود کثرت خلق
بیشتر خلوت این طایفه در انجمن است
باده در ساغر من خون جگر می گردد
خاک پیمانه من از گل بیت الحزن است
سرمه از فیض سفر مایه بینش گردید
صیقل تیرگی بخت جلای وطن است
لب افسوس مرا زخم پشیمانی نیست
دست بر هم زدن من مژه بر هم زدن است
پنبه از گوش برون کن که بناگوش سفید
دم صبحی است که صبح دوم آن کفن است
جز خراش جگر و چهره خونین صائب
دیگر از نام چه در دست عقیق یمن است؟