کوثر زنده دلی چشم تر مردان است
دل پر آبله درج گهر مردان است
این شعر به توصیف ویژگیها و افتخارات مردان با روح زنده، دلیر و نیکو کار میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارهها، از "کوثر زنده دلی" و "دل پر آبله" صحبت میکند و به حالتهای مختلفی که مردان در زندگی با آن مواجهند، اشاره میکند. او بیان میکند که در هر شرایطی، مردان باید به هدف والای خود فکر کنند و از درد و رنجها عبور کنند. اشعار به نکاتی چون شجاعت، صداقت، هنر و فداکاری در زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه مردان با غم و سختیها مواجه شده و بر آنها غلبه میکنند. شاعر به ناامیدیهای زندگی و چالشهایی که مردان با آن روبرو هستند، پرداخته و اهمیت صبر و استقامت را در این مسیر یادآور میشود. در نهایت، با اشاره به زیباییهای کلام و هنر، پیام امید و تلاش را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کوثر زنده دلی چشم تر مردان است
دل پر آبله درج گهر مردان است
صبح اقبالی اگر در افق امکان هست
رخنه سینه و چاک جگر مردان است
در مصافی که زند موج بلا جوهر تیغ
تیغ از دست فکندن سپر مردان است
هر سری در خور اقبال، کلاهی دارد
سایه دار فنا تاج سر مردان است
سفر اهل جهان در طلب کام بود
از سر کام گذشتن سفر مردان است
هر پریشان سفری راهنمایی دارد
ذوق بی پا و سری راهبر مردان است
کیست خورشید که از فیض نظر لاف زند؟
چرخ او حلقه به گوش نظر مردان است
لعل و یاقوت به ناقص گهران ارزانی
پاکی ظاهر و باطن گهر مردان است
نقد هر طایفه ای در خور همت باشد
آسمان دامن پر سیم و زر مردان است
چون سر دار ز دستار گذشتن سهل است
هر که سر داد درین راه، سر مردان است
سرمه را چون به شبستان نظر بار دهند؟
گرد غم چشم به راه نظر مردان است
آسیای فلک و گرد حوادث در وی
نسخه ای از سر پر شور و شر مردان است
چرخ، سیبی است که طفلی به هوا افکنده است
در مقامی که عروج نظر مردان است
داغی از سینه عشاق گدایی داریم
چون نخواهیم چراغی، گذر مردان است
در مقامی که سخن از هنر و عیب کنند
عیب خود فاش نمودن هنر مردان است
مرده رفتم به خرابات، مسیحا گشتم
این چه فیض است که با بوم و بر مردان است
به ته بار گرانسنگ امانت رفتند
کوه در تاب ز تاب کمر مردان است
آب در دیده خورشید فلک گرداندن
چشمه کاری ز فروغ گهر مردان است
قسمت مردم بیدرد نگردد یارب!
داغ ناسور که رزق جگر مردان است
کف خاکستر صائب نشود چون اکسیر؟
روزگاری است که خاک گذر مردان است