از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است
لنگر کشتی ما بال وپر طوفان است
این شعر به مضامین فلسفی و عرفانی پرداخته و نمایانگر نگرش شاعر به زندگی، مرگ و شناخت است. شاعر بر این نکته تأکید میکند که زندگی کوتاه و پر از چالشهاست و در این راه، سادگی و آرامش را جستجو میکند. او به عدم امنیت زندگی و نزدیک بودن مرگ اشاره میکند و اوضاع را به یک کشتی تشبیه میکند که در طوفانها در حال حرکت است. با تأکید بر ارزشهای درونی، شاعر از جهل و ناآگاهی دیگران در درک معنای وجود گزارش میدهد. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که آزادی درونی و واقعی از بندهای دنیوی نیازمند آگاهی و خودشناسی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است
لنگر کشتی ما بال وپر طوفان است
سادگی بین که همان فکر اقامت داریم
گرچه گوی سر ما در خم نه چوگان است
می برد قامت خم رو به اجل پیران را
این کمانی است که چون تیر سبک جولان است
نیست پروای عدم دلزده هستی را
از قفس مرغ به هر جا که رود بستان است
هیچ کس ز اهل بصیرت دل ما را نشناخت
جوهری را چه گنه، گوهر ما غلطان است
دل سرگشته به کونین نمی آمیزد
گوی آماده زخم از دو سر چوگان است
تو نداری سر آزادی ازین بند گران
ورنه هر موجه این بحر بلا سوهان است
هر که در دایره پرده نشینان سخن
بی طلب پای نهد، سنگ ته دندان است
چون فلاخن که کند سنگ سبک جولانش
خواب سنگین سبب شوخی آن مژگان است
دل روشن نکند دعوی دانش صائب
عرض جوهر ندهد آینه چون رخشان است