غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است

دست خورشید به دامان سحر نزدیک است

۲

قسمت من چو صدف چون لب خشک است از بحر

زین چه حاصل که به من آب گهر نزدیک است؟

۳

وصل با کوتهی دست ندارد ثمری

بهله رازین چه که دستش به کمر نزدیک است؟

۴

صرف خمیازه آغوش شود اوقاتش

هاله هر چند به ظاهر به قمر نزدیک است

۵

روی دنیای فرومایه به بی رویان است

همه جا پشت ز آیینه به زر نزدیک است

۶

دل ز خط زودتر از زلف شود کامروا

شب ایام بهاران به سحر نزدیک است

۷

کار آتش کند آبی که به تلخی بخشند

ورنه دریا به من تشنه جگر نزدیک است

۸

سکه سان رویی از آهن به کف آور صائب

کاین متاعی است که امروز به زر نزدیک است

بازگشت به سروده‌های صائب