غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است

هر حیاتی که نه در عشق سرآید تلف است

۲

نعل وارون نکند راست روان را گمراه

چه زیان دارد اگر پشت کمان بر هدف است؟

۳

روی خورشید نباشد به نقابی محتاج

روشنی گوهر بی قیمت ما را صدف است

۴

می رسد کلفت ایام به ارباب کمال

تا هلال است مه آسوده ز رنج کلف است

۵

مصحف روی بتان را نبود نقطه سهو

کوکب خال به هر جا که بود در شرف است

بازگشت به سروده‌های صائب