غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است

راه طی گشت و همان آبله ها نیمرس است

۲

آه ما گر به زمین بوس اجابت نرسد

نیست تقصیر هدف، ناوک ما نیمرس است

۳

در ستمکاری و بیداد رسا افتاده است

یار چندان که در آیین وفا نیمرس است

۴

به من از تیغ تو یک زخم نمایان نرسید

مد احسان تو بیرحم چرا نیمرس است؟

۵

نکهت پیرهن یوسف مصرست رسا

گر ز کوته نظری جذبه ما نیمرس است

۶

نه به غمخانه من، نه به مزارم آمد

آن ستمگر ز کجا تا به کجا نیمرس است!

۷

میوه پخته محال است نیفتد بر خاک

هر که دل بسته به این دار فنا نیمرس است

۸

می رسد رزق به اندازه حاجت صائب

بر زیادت طلبان آب و گیا نیمرس است

بازگشت به سروده‌های صائب